آرشیداآرام جانآرشیداآرام جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

آرشیداخورشیدخونمون

سنجش بینایی

عزیزکم امروزرفتیم یکی ازپایگاههای سنجش بینایی که چشمای قشنگت معاینه بشه.همه چی خوب بودومهرسالم بودن حک شدروکارت.سلامتی شماوهمه بچه های ایران زمین آرزوی قلبی منه.                               47ماهگیت مبارک ...
11 آبان 1392

آب...بابا...مامان...

نازنینم درراستای اولین آموزشهای زندگیت که البته تقریباازخردادسال پیش ۲تاازکتابهای شعرت روکه برات زیادمیخوندم روحفظ کرده بودی وکتاب تودست میخوندی گویی اینکه سوادداری والانم تعدادکتابابه۴تارسیده ولی آموزشی که ازروی همین بسته بالابالادیروزبرات شروع کردم وتومشتاقانه ۹تاکلمه رودرمدت تقریبا۴۵دقیقه آموزش یادگرفتی که شامل آب.گل.مو.پا.دست.نان.بابا.مامان.توپ بودوچقدربامزه بااون صدای قشنگت وقتی نوشته کلماتروجلوی صورتت میگرفتم ادامیکردی شب وقتی گفتی میخوام برارضابخونم تودلم گفتم حتمایادت رفته ولی وقتی فقط کارت کلمه هاروبهت نشون دادم وتوخوندی بدون هیچ اشتباهی فهمیدم دیگه دخترم انیشتینه خلاصه اینکه امیدوارم توهمه مراحل زندگیت موفق باشی وقله های موفقیت ر...
29 مهر 1392

تئاتر

نازنینم دیروزبرای اولین باررفتی سالن تئاترتااولین تئاترزندگیت روببینی.نازنین جون ساعت دوازده ونیم ظهرزنگ زدوگفت اگه عصری بیکاری بیابچه هاروببریم تئاترومنم سریع قبول کردم چون خیلی به کارای نمایشی علاقه داری واصلاتوتمام مدت نمایش من فقط به تونگاه میکردم اگه بدونی باچه هیجانی نگاه میکردی نفسی مهمون آقای کارگردان بودیم وتوجایگاه ویژه نشستیم آخه همسرنازنین جون ازکارگردانهای خوب صداوسیمای استان هستش ودوست این آقای کارگردان بود. آرشیداوشنگول ...
23 مهر 1392

قایق سواری

عصرجمعه رفتیم برای گردش ویهویی به سرمون زدکه بریم سدگاوازنگ قایق پدالی سواربشیم ،البته اول به قصدپیاده روی رفتیم وشماهم به گفته خودت لباس ورزشی پوشیده بودی ولی توفیقی شدواولین بارسوارقایق شدی وبازم به گفته خودت خییییلی حال دادواصلایه فضایی بود (دایره لغاتت ماروکشته خانوم کوچولو )عکسهاازلحظه رفتن تاسوارشدن(نمیدونم چراکیفیتش بدشده) هواخیلی بادی وتقریباسردبودازقیافت کاملامعلومه نفسی ...
27 شهريور 1392

۲کاره جدید

عشقم همین چندساعت پیش یعنی ساعت ۹شب۲۲خردادبرای اولین باردریخچال روبازکردی آرشیدا:مامی من خودم دریخچالو باز کردم من بیدم مامی:واااااای قربونت برم عزیزم رضاپاشوتووبلاگش بنویس اولین چیزیم که برداشتی وخوردی یه زردآلوبودکه به قول خودت زدی تورگ راستی یه روزقبل هم شماره خونه مامانی اکی روخودت گرفتی بدون کمک باریکلااااااا نازی من بزرگ شدی خانوم شدی عشق شدی امیدشدی همه جونم شدی همدم شدی چی بگم که چی شدی......آرشیداراستی الان ۲-۳ماهه که همه احوالات درونی منومیفهمی مثال:مامی چرانگرانی مامی چراعصبانیی مامی چراغمگینی مامی چراتوفکری ومن درعجب ازاین همه وابستگی ودرک حسهای درونی خودم که چقدرم درست وبجاحدس میزنی آخه تودختری تورحمتی توبرکتی تودلسوزی خدایاااا...
25 شهريور 1392

چندتاکارجدید

تو این روزاچندتاکارجدیدانجام دادی عزیزم اول اینکه ٢شب پیش آشغال بردی گذاشتی دم درباورت میشه البته باکنترل نامحسوس من ورضا دوم اینکه دیروزصبح برای١٠دقیقه موندی خونه ومن رفتم لباس دادم به خشکشویی محل هورااااااا خانوم شدی بزرگ شدی عشق شدی ....بازم میام برات ازکارای جدیدت میگم ...
25 شهريور 1392

اولین فال

عزیزترینم امروزاولین فال زندگیتم ازیه پسربچه فال فروش خریدی.طالعت روشن وزندگیت پرخیروبرکت باشه عزییییییییزم چه جالب وخوش یمن نفسم اولین فال زندگیت روتوروزدختروولادت حضرت معصومه گرفتی.همینم به فال نیک میگیریم... ...
25 شهريور 1392

خیاطی

دیروزبه من گفتی چرخ خیاطیتو(که برای دوران کودکیه خودمه ودادم به تووهنوزم همون بوی دوران بچگیمو میده وچقدرم دوستش دارم)بدم منم دادم ورفتم به کارام برسم اومدم وبااین صحنه روبروشدم.جیییییییگرم درضمن امروزقراره گروه عموقناداینابیان زنجان ودخملی وباباش قراره برن هوراااااا.الان چندروزه داری روزشماری میکنی. خوش بگذره آرشیداجون ...
25 شهريور 1392