.....نازنینم
عشق مامی ورضااین روزهابه محض بیدارشدن ازخواب درخواست بازی میکنی
یعنی وروجک خانوم ازهمون چندماهگی همش دوست داشتی پیشت باشم واصلاوابداتنهایی باخودت خلوت نمیکردی
این روزهاهم ازمن.رضاومامانی میخوای باهات همبازی بشیم.آرشیدا:خوب مامی مثین(مثلا)من فروشندم درحالی که چنددست ازلباستو آوردی ونقش فروشنده داری
مامی:خانوم ایناچندن؟آرشیدا:ایناهزارمیشن وبعدازخریداوناروتوکیسه خریدمیندازی ومیدی به من
یااینکه من ماشین میشم وتووامیروننی ومیجان
سوارم میشین ومیریم مسافرت.آشپزی وتقلیدازکارای من که ازجمله کارهای روزمره شماهست
این روزاخیاروکاهوومیوه هاکم بودن آبم میاری قاطی غذاهات میکنی که من کمی شاکی میشم
جدیدادوست داری بابابارضا بری گاراژوخیلی بهت خوش میگذره
پریشب چون چندساعت بارضابازی کرده بودی وحسابی رفیق شده بودین داشتی ازسروکولش بالامیرفتی من گفتم رضامواظب باش نیفته..آرشیدا:مامی من دختررضام هرکاری دوست داشته باشیم میکنیم توبروخودت به کارات برس
مامی:اااااااااواقعاوبعدسکوت ازاینهمه دلبری ازپدر
همچنان عاشق ننه ها(مادربزرگا که چادروعینک وپادردی دارن)
هستی.۱شنبه هاو۳شنبه هاکلاس نقاشی میری وخیلی پیشرفت کردی
شعراتوخیلی واضح وشمرده میخونی .شماره تلفنهاروبرات مینویسم میگیری بدون نقص
تویادگیری لغات انگلیسی خیلی سریع هستی والان حدود۱۵کلمه روبلدی که دارم بیشترشون میکنم وخیلی توانمندیهای دیگه
خداروشاکریم که توروداریم.خوشبوترین گل هستی...
این همون دوتاکف پااااااااکه من عاشقشونم وروزی چندبارمیبوسمشون



.....نازنینم
