آرشیداآرام جانآرشیداآرام جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

آرشیداخورشیدخونمون

روابرا...

تواین چندوقت باقی مونده تابهاروحین خونه تکونی؛اومدم برات بنویسم که چه حسی دارم وقتی معلم زبانت ازتوتعریف میکنه وبالای کتابت برات ستاره میزنه ومینویسه عالی.....آرشیدااون روزی که یه دخترموفق وخانوم شدی توهررشته ای که دوست داشتی؛هیچ وقت اولین روزای آموزشت روفراموش نمیکنم....گل خوشبوی خونه آیندت رودرخشان میبینم.....دخترعزیزمون درپناه خدای خوبیها روزگارتووهمه فرزندان سرزمینم شیرین وبهاری...آمین......
5 اسفند 1393

کلاس زبان

آرشیداجانم ازشنبه میری کلاس زبان تویه موسسه رسمی(ایران زمین)؛ساعت هجده الی نوزده وسی ؛چه ذوقی داری نفسم....تقریباازاوایل بهمن سرماخوردگی شدیدپیداکردی والان یک هفته ای میشه که شکرخداکاملابهبودپیداکردی؛دوکیلولاغرشدی گل قشنگمون برای اولین بارهم آنتی بیوتیک خوردی... دیگه اینکه شیرین زبونی وپرازنازوعشوه دیگه تراینکه شصت ودوماهگیت هم باتاخییرمبارک ...
20 بهمن 1393

یلدا+ماهگرد

سلام دردانه پنج سال ویک ماه ام....امسال یلداخونه عزیزجون اینابودیم وحسابی خوش گذروندی؛سه روزقبل ازیلدارفته بودیم وتوپنج شب خونه عزیزبودی وچه حال خوبی داشتی کنارمهربانان...قبل ازشام یلدابااصراروادارکردی فال بگیریم؛به خاطرذوق وشوقت مراسم روزودبرگزارکردیم دیروزهم بادوستم ودوستت آیلین رفتیم تئاتروکلی کیف کردی....اینروزاشغلت آرایشگریه؛نخ میگیری ازمن ومیری آرایشگاهت واصلاح وابروومیکاپ انجام میدادی....دایی جون میگه عاشق دنیاته ازتوچه پنهون من دیوونه دنیای قشنگتم... ...
14 دی 1393