آرشیداآرام جانآرشیداآرام جان، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

آرشیداخورشیدخونمون

50

عشق رویایی ماهمین چندساعت پیش ازتهران اومدیم ومن بایدطبق عادت پنجاه ماهگی روبهت تبریک میگفتم چون هم یه عددخوبیه وهم اینکه خوبه دیگه پنجاه ماهه هستی!رفته بودیم عروسی پسرخاله بابارضاکه شمابازم عروس دیدی وکلی کیف کردی وهم اینکه مادیداری تازه کردیم.وبهترازهمه اینکه زنعمونداهم بودوعمه که دیگه حسابی خوش گذروندی وشادی کردی الانم که من امیرم!وباهم اومدیم کافی شاپ(مثلا)ازنداجون،سمیه جون ومحمد(پسرعمه مامی)هم کادوگرفتی ودرکل ایام به کامت بود! برات میخونم:گل من آرشیدای من عزیزدردونه،خدامثل توفقط تودنیاساخته یه دونه...میدرخشی توی جمع عاشق برات فراوونه ..اماتومال منی تموم دنیامیدونه...آرشیداازراه رسیده خونه چراغونه...آسمون شهرمون ستاره بارونه...عاشق رنگ چ...
12 بهمن 1392

سرماخوردگی

عشق ونفسمون ازصبح جمعه مریض شدی بعدازحدودیک سال ونیم که یادم رفته بوداین روزای سخت رو!الان داروهات روخوردی وتوخوابی وحال عمومیت کمی بهتره امیدوارم زودخوب بشی.داغون میشیم وقتی مریضی خانووم کوچولو عطرتنت...نگاه قشنگت ...شیرین زبونیات...دلخوشی روزهای زندگی من ورضاست.... ...
22 دی 1392

یه دوازده دیگه!

توروزهای نوجوونی وجوونی وقتی دیدی دوازدهم هرماه روبه شماتبریک میگم یه وقت نگی مامی چه بیکاربوده!!یادت باشه یه مادرعاشق بودم وهستم وخواهم بود.چهل ونه ماهگیت مبارک نفسی.یک ماه ازروز قشنگ تولدت گذشت.الهی شکر.ازحال وهوای این روزهابگم که بعضی روزابه قدری شیطونی میکنی که من اینجوری میشم البته شیطونی که نه دوست داری ازصبح تاشب فقط بازی کنیم.اونم بازیهای خیالی شمارو.بعداینکه اسم اون دخترعروسکت روکه سمیه جون بهت کادو داده بودروگذاشتی رعناوشده خانوم اما(باتشدید)  واینکه اینروزهاعجیب برای هستی مادری میکنی!وقتی یه چنددقیقه تنهاش میذاری سریع پامیشی وبازبون شیرینت میگی:الهی مادربرات بمیره که تنهاموندی!! یه ضرب المثل میگی:پاتوازدمت درازترنکن!دیگه این...
12 دی 1392

آرزوی دیرینه

دوشب پیش یکی ازآرزوهایی که تابه اون روزفقط توفیلمهاوسریالهادیده بودم برآورده شد!!!اینکه دخترعزیزم شماوقتی  هنوزدوصفحه مونده بود ازقصه ای که شبهابرات میخونم تموم بشه خوابت برد!!ومن کلی سرخوش شدم ...
6 دی 1392

به بهونه یلدا

دوسه روز هست که یه شعرجدیدبه بهونه شب یلداداریم باهم تمرین میکنیم تقریبا70درصدحفظ شدی فکرکنم تافرداشب کامل بتونی بخونی♡  سی ام آذره ویک شب زیبا یه شب بلندبه اسم شب یلدا شب شب نشینی وشادی وخنده       شبی که واسه همه خیلی بلنده همه ی اهل خونه خوشحال وخندون آجیل وشیرینی ومیوه فراوون شب قصه گفتن ویادقدیما قصه ی لحاف کهنه ننه سرما شب یلداکه سحرشد،فصل پاییزدیگه میره جای پاییزروزمستون میگیره ننه سرمابازدوباره برمیگرده کوله بارش پرازسوغاتی کرده البته نفسی یه آهنگ خوب براش درست کردم که زودترحفظ بشی ...
29 آذر 1392